۲۸ شهریور

تورو ساده باورت کردم این اشتباهمه
۱ تیر

بازی را عوض میکنی
و خود را از طنابی میاویزی
که سالها پیش بر آن تاب خورده ای
ما
تکرار تکه های همیم
مثل تو پسرم که تاب میخوری
مثل من
که تو را تاب میدهم
تا طناب را فراموش کنم…
Garoos Abdolmalekian
۱۷ فروردین
HTML clipboard

بگو کجایی
به سوی تو، به شوق روی تو ،
به طرف کوی تو سپیده دم آیم ،
مگر تو را جویم ، بگو کجایی
نشان تو، گه از زمین گاهی ز آسمان جویم ببین چه بی پروا ،
ره تو می پویم ، بگو کجایی
کی رَوَد رخ ماهت از نظرم … نظرم به غیر نامت کی نام دگر ببرم …
ببرم اگر تو را جویم حدیث دل گویم ،
بگو کجایی به دست تو دادم ، دل پریشانم ،
دگر چه خواهی فُتاده ام از پا ، بگو که از جانم ، دگر چه خواهی
یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من دگر چه پرسی زحال من تا هستم من ،
اسیر کوی تواّم در آرزوی تواُم اگر تو را جویم ، حدیث دل گویم ، بگو کجایی
به دست تو دادم ، دل پریشانم ،
دگر چه خواهی فُتاده ام از پا ،
بگو که از جانم ، دگر چه خواهی
۱۶ آبان

من اینجا نیستم ، هیج جای این دنیا نیستم تو گذشته هامم
تو اون تخت خواب کنار پنجره ، تو اون روز بارونی ، کنار شومینه …
… تو این روز های بارونی ، تو اون پارک روی همون نیمکت روی اون مقوا ها و کارتن پاره ها نشسته ام
… من اینجا زنده ام و تو گذشته هام زندگی میکنم …
خوبی !؟
- خوب نباشم چه کنم !
یعنی چی !؟
- بعضی آدم ها محکومند …
محکوم به چی !؟
- خوب بودن …
یعنی چی !؟
- مثل برگ ها، که محکومند …
به چی ؟
- به افتادن …
۲۴ تیر

چرا ما ، چرا من ،چرا ؟
این همه بد شانسی بد بیاری …
می دونم آخر خط اینجا نیست ، می دونم همه اینارو می دونم ولی چرا ؟
…
روزمرگی ها از راه می رسه ، با اینکه تازه از سفر اومدم اما هنوز روحیه ام خرابه
این تلقین نیست ، نه نیست اما من خسته ام خیلی خسته ام …
بنگر به جهان، بنگر به جهان، چه طرف بربستم؛ هیچ
وز حاصل عمر، وز حاصل عمر، چیست در دستم؛ هیچ
شمع طَرَبم، شمع طَرَبم، ولی چو بنشستم، هیچ
من جام جمام، من جام جمام، ولی چو بشکستم، هیچ
افسوس که بیفایده فرسوده شدیم
وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کام خویش نابوده شدیم
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حل معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده براُفتد نه تو مانی و نه من
از من اثری ز سعی ساقی ماندهست
وز زمزمهی عطر اقاقی ماندهست
وز بادهی دوشین قدحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده است
بنگر به جهان، بنگر به جهان، چه طرف بربستم؛ هیچ
وز حاصل عمر، وز حاصل عمر، چیست در دستم؛ هیچ
شمع طَرَبم، شمع طَرَبم، ولی چو بنشستم، هیچ
من جام جمام، من جام جمام، ولی چو بشکستم، هیچ
محسن نامجو – آلبوم سنتی ها – هیچ
۱۹ اردیبهشت

باید بشم مثل سایق ، شایدم شدم
باید زود تر از اینکه خبرش بهم برسه خودمو راضی کرده باشم و باهاش کنار اومده باشم
به خودم میگم شاید فردا روز آخر باشه
می ترسم اما تا فردا کلی وقت دارم ، کلی وقت برای حس کردن تموم این لحظه ها .
باید بشم مثل قدیما ، کاری به کار این دنیا و آدماش نداشته باشم ، اما الان نمی تونم
۳ اردیبهشت

اگر تغییر نکنی از بین می ری .
آره درسته ، تو هم بهش می رسی
۱۳ فروردین
میشه از تو شروع کرد
باید با تو طلوع کرد
میشه در تو گذر کرد
باید با تو سفر کرد
تو ای شوق رسیدن
به فردا…
مخ ما هم رسماً تعطیلات رسمی سپری می کنه !
۴ فروردین

زندگی ای که نباید سخت گرفت .
مگه زندگی چیه ؟ چرا سخت میگیری ؟ همین وقت گذرونی هاست ،همین سگ چرخ زدن هاست، گاز و گوز بازی تو ایران زمین و جردن
خوردن یه لیوان قهوه تلخ تو کافه موکا ، قلیون های مزخرف فرحزاد و فشم ، ساندویج های فری کثیف و اژدر ، آب انارهای نیاوران
چلو کبابی های شاطر عباس و رفتاری ، خوردن جیگر تو شب های سرد درکه و دربند قدم زدن زیر برف تو کوچه باغ های درکه
رفتن به سینما فرهنگ و عصر جدید ، رفتن به بوفه سارا و مثل یه گــــــــاو خوردن !
جاده شمالو با یه کالکشن از ابی و داریوش و ویگن و آهنگ های جواتی !
داشتن دوستای خوب که حاضر باشن وقتشون رو با تو تلف کنن .
زندگی یعنی پای سفره هفت سین به نفر غایب باشه ، ماهی قرمزی که قبل سال تحویل ریق رحمت رو سرکشیده باشه
خلوتی خیابابون های تهران ، رفتن سال تا سال به خونه این و اون .
زندگی سخت نیس ، با همینا یه عمر خودمو گول زدم ، مجبورم و محکومم به این زندگی ادامه بدم